امیرعلی شيرين تر از امیرعلی شيرين تر از ، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 26 روز سن داره

امیرعلی دردانه ی ما

امیرعلی عشق بابایی

شازده کوچولوی خاله سلام نفسم میخوام از تو و علاقه ات به بابا رحمان بگم خیلی بابایی هستی هر وقت بابایی رو میبینی چنان ذوقی میکنی و دست و پا میزنی که ادم فکر میکنه چه خبر شده وقتی هم که بابایی میخواد بره بیرون یه گریه ای راه میندازی که بیاو ببین حتی بابایی وقتی رانندگی میکنه میخوای بغل بابایی باشی یا وقتی بابا رحمان نماز میخونه زودی میری اتاق و پاهاشو می گیری و میخوای که بغلت کنه هر وقتم که بغل بابایی باشی دیگه به هیچ وجه حاضر نیستی بری بغل کسه دیگه  حتی به جرات میتونم بگم مامانی رو هم فراموش میکنی بابایی هم که خیلی دوستت داره وقتی اینکارارو میکنی کلی قربون صدقه ات میره و ذوق میکنه که پسرم چقدر بابایی هست ...
3 آبان 1390

یه خبر داغه داغ

مژده   مژده  مژده به اطلاع کلیه ی دوستان و نی نی ها و امیرعلی گلم میرسانم که بالاخره انتظار ما به سر رسیدو نی نی کوچولو قند عسل کاکول پسر شیطون بلا بهراد جوووووون فندقیه ریحانه جون دوست وبلاگیمون چشمهای نازشو به دنیا وا کرد و  دنیای مامانی و بابایی رو نورانی و پر معنا کرد طبق اطلاعیه ای که هم اکنون به دستم رسید حال مامانی و نی نی جون خوبه خوبه  واااااای که چقدر خوشحالم     ریحانه جان امیدوارم قدم بهراد جان پر خیرو برکت باشه و صمیمانه بهت تبریک میگم بهراد جان لمس بودنت مبارک   اینم از بهراد کوچولوووووووی ناااااااا...
30 مهر 1390

تولد خاله الهه

  سلام و صد سلام به دوستای گلم و دردونه ی نازدونه ی خشگلم امیرعلی جون خدایا انگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم وانگونه بمیرانم که به وجه نیاید کسی از نبودنم جیگر خاله امروز مورخه 25/7/90 روز دوشنبه تولد خودم خاله ی یکی دونته امروز من وارد 21 سالگیم شدم واقعا هرسال که میگذره و یک سال به سن ادم اضافه میشه افسوس روزهای گذشته رو میخوره افسوس کارهای نکرده رو عزیزکم تا میتونی از کودکیت بهترین استفاده رو بکن تا در بزرگی حسرت روزهای کودکی و کارهای نکردت را نخوری خاله جونت همیشه در کنارته و  بهترینها رو برایت ارزو میکنه امروزخواهر جونی زحمت کشیدن مارو دعوت کردن خونه ی شما البته برای شام ...
25 مهر 1390

اتفاق شیرین زندگی ما

سلام به همه ی دوستای مهربونم و دردانه ی عزیزکم کوچولوی نازم  می خوام  از روزی یا بهتر بگم از شبی که قدمهایت را به روی چشمهایمان گذاشتی بگم مامان الناز که بیچاره دوران بارداری خوبی نداشت اخه دیابت حاملگی گرفته بود چقدر رفت ازمایشگاه البته ناگفته نماند بابا رحمان همیشه مراقب و همراه مامانی بود اخرش هم مامانی فشار خون گرفت دکترش هم گفته بود باید بستری بشه ولی مامانی قبول نمیکرد تا اینکه سی و شش هفته شد ریحان عسلی دخترعمو جونت از شما بزرگتر بود ولی شما مثل اینکه خیلی عجله داشتی و زود به دنیا اومدی اون روز یعنی مورخه ی ٧/٩/٨٩  روز یکشنبه مامانی اومده بود خونه ی مادکترش براش ازمایش نوشته بود بابایی با دکتر ص...
22 مهر 1390

امیرعلی و پیدایش دومین مروارید

سلام به همه ی دوستای نازنینم و دردانه ی نازم امیرعلی گلم فندقی خاله روز جمعه مورخه ی 15/7/90 مامانی متوجه دومین مرواریدت شده که به فاصله ی یک روز از پیدایش اولین دندونت دومی هم از صدفت دراومده حالا دوتا دندونه کوچولوی سفید داری گل پسر زرنگم فدات بشم مبارکهههههههه قند عسلم این روزا خبرای خوبی داشتیم پیدایش اولین و دومین دندونت- روز جهانی کودک و میلاد امام هشتم موسی بن جعفر امام رضا(ع) که فرداست بهت تبریک میگم نازنینم   ...
16 مهر 1390

روز کودک

شادباش می گویم روز جهانی کودک را روز پاسداشت کودک و کودکی روز پاسداشت نیک سرشتی انسان وارج نهادن به این پاکی و مهر روزی که باید اندیشه ای دوباره به اینده کنیم و کودکان را که مظهر اینده هستند بیشتر دریابیم این روز بزرگ و این رویداد مبارک را به همه ی کودکان مخصوصا دردانه ی خودم امیرعلی جان شادباش می گویم ...
16 مهر 1390

اهای اهای خبردار!!!

نازنین خاله سلام امروز پنچ شنبه 14/7/90 بعداز ده ماه و شش روز مامان الناز متوجه اولین مروارید کوچولوت شده که از پایین از سمت راست دراومده صبح دانشگاه بودم که خواهرجونی بهم زنگ زدو این خبر خوشحال کننده رو بهم داد قربونت برم خیلی دلتنگتم ببینم چه شکلیه دندون کوچول موچولوت  دردانه ی خشگلم از صمیم قلب خوشحالم مبارکهههههههههه عاشقتم دردانه ی خاله ...
16 مهر 1390