امیرعلی شيرين تر از امیرعلی شيرين تر از ، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 26 روز سن داره

امیرعلی دردانه ی ما

یه سورپرایز دیگه

سلام عزیزم یه سورپرایز و یه کار خشگل و قشنگ دیگه از یه دوست عزیز و مهربان ارش خان   مرسی اقا ارش بازم شرمندمون کردید ... دوستان نازنینم خوشحال میشم لوگوی امیرعلی رو در وبلاگهای قشنگتون قرار بدید    <center> <span class="Apple-style-span" style="color: rgb(51, 51, 51); "><a href="http://www.amirali2.niniweblog.com/" target="_blank" style="text-decoration: none; color: rgb(17, 133, 166); "><img src="http://www.irupload.ir/images/3zhm6565zsjboriiylij.gif" alt="http://www.irupload.ir/images/3zhm6565zsjboriiylij.gif" /></a></span> </center> ...
5 آذر 1390

امیرعلی و امدن دختر عمو ریحانه

سلام دردانه ی نازنینم امیرعلی جان بعد از یک ماه و  هیجده روز ندیدن و دوری از زن عمو سیما و دخترعمو ریحانه که به بوشهر رفته بودند بالاخره دیروز به تبریز برگشتن و دیشبم زن عمو و ریحان گلی رو دیدی دیشب عمو موسی و عمو مهدی و زن عمو لیلا و عسل جون و زن عمو ها و بچه هاشون خونه ی شما شام مهمون بودن منم که عصری یک راست از دانشگاه خونه ی خواهرجونی رفتم وقتی شنیدم  زن عمو سیما و ریحان عسلی رسیدن و قراره اونا هم به خونه ی شما بیان کلی خوشحال و سورپرایز شدم    خلاصه شما و دخترعمو ریحانه بعد از خوردن شام باهم بازی کردین خیلی خندیدیم یه عروسک بود که ریحانه خیلی ازش خوشش ا...
2 آذر 1390

تشکر ویژه

سلام امیرعلی جانم دوست وبلاگیمون اقا ارش   ( http://ma9aji.mihanblog.com ) زحمت کشیدن وبلاگت رو خشگلترش کردن عکس نازتو بالای صفحه ی وبلاگت درج کردن مرسی اقا ارش... واقعا دستتون درد نکنه خیلی زیباشده   ...
27 آبان 1390

امیرعلی و اتمام سفر

سلام امیرعلی جونم بالاخره فاصله بین من و تو برداشته شد و شما نازنینم دارین برمیگردین نمی دونی چقدر دلتنگت هستم عزیزکم اگه ببینمت انقدر بوست میکنم که سیر بشم تازه مامان جونی هم دلتنگته نمی دونی چقدر نوه ی یکی یه دونشو دوست داره بهت حسودیم میشه نازدونه   امیر علی کوچولوی نازنین برایت یک بغل  گندم ,دلی خشنود از مردم, برایت سفره ای ساده ,حلال و پاک و اماده ,برایت شور پاییزی, که برگ غم فرو ریزی, برایت یک غزل احساس ,دوبیتی های عطر یاس,  برایت هرچه خوبی هست دعا کردم لبت همیشه خندون فرشته ی نازنینم ...
26 آبان 1390

اش دندونی

سلام دوستای مهربونم امروز جمعه مورخ 29/7/90 من و مامانی رفتیم خونه خواهر جونی اخه قرار بود برای امیرعلی اش دندونی (به زبان ما تبریزیا دیشلیخ) بپزیم اش دندونی از قدیما میون اقوام ترک رسم بوده که بچه ها وقتی می خوان دندون دربیارن براش می پزن تا دندونای بچه ها بدون درد و راحت دربیان ما هم برای اینکه سنت شکنی نکنیم امروزو اختصاص دادیم به پختن اش دندونی امیرعلی جون  تا دندونای دردانمون راحت و بدون درد همشون دربیان جا داره از دختر عموی دردانه مریم جون که در پختن اش دندونی خیلی زحمت کشیدن تشکر کنم       ...
25 آبان 1390

محض اطلاع دوستان

  سلام به همه ی دوستان عزیزتر از جانم و دردانه ی یکی یه دونم امیرعلی جان جهت اطلاع دوستانم امتحانات میانترمم فعلا شروع شده و انگار تمومی نداره برای همین غیبت هام طولانی شده اگه به وب هاتون نمیام این چند روز رو به بزرگواری خودتون ببخشید شرمندم امیرعلی جانمم امروز با مامانی و بابایی یه مسافرت یک هفته ای رو شروع کردن راهی تهران و خونه ی عمه جون لیلا رفتن تا انجاییکه خبر دارم به سلامتی به قم هم میخوان برن الهی خاله جان فدات بشه اخه  این اولین سفر دردانمون به قم هست در اولین فرصت که خبرها به دستم برسه براتون میذارم حتما نازنینم گل خوشبوی خاله دلم از امروز برات خیلی تنگ شده اخه من چطوری میتونم یک...
23 آبان 1390