![]() |
|
![]() |
خاطرات همه ی دنیای ما
ای مادر جای تو اینجانیست بهشت است من رو هم با خودت ببر

زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه “مادر” است
مادر، یعنی به تعداد روزهای گذشته تو صبوری! مادر یعنی به تعداد روزهای آینده تو دلوا پسی! مادر یعنی به تعداد آرامش همه ی خوابهای کودکانه تو بیداری! مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد! مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود!
مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن... به یاد مادرهایی که از پیشمون رفتن و به سلامتیه مادرهایی که کتارمون هستن صلوات.
ميلاد حضرت فاطمه (س) و روز زن و مادر رو به همه ي مادراي مهربون و دوستاي گلم و خواهر گلم مامان الناز تبريك ميگم
تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد
به مادرم…
که مهرش تا ابد در دلم جای دارد.
تو بهترین گل، میان شهر گلهایی
تو رنگ آفتابی،
شب که می رسد، مثل ستاره،
گوئیا مهتابی
مادر خوبم، روزت مبارک
سلام به روی ماه همتون
وااااااای دلم برا تک تک شما دوستام تنگ شده بود آخه چند روزیه که امتحاناتم شروع شده و سرم حسابی گرمه درساس
میخام از روز جمعه تا الان بگم مامان الناز روز جمعه تصمیم میگیره که دردونمون رو از شیر بگیره درسته سنت یک ساله و نیمه و خیلی زوده برا این کار ولی دلیل داره آخه اصلا لب به غذا نمیزدی و همش شیر میخواستی بعضی وقتا هم که واسه خودت مشغولیت کرده بودی
شنبه که مامان الناز زنگید و ماجرا رو گفت ناراحت شدم آخه دلم نمیومد این کارو بکنه گفت که دیروز یکم بی تابی کردی و شبا هم که باید شیر میخوردی تا صبح!!!!! اینبار مامان الناز شب رو تا صبح دردونه رو رو پاهاش خوابونده فقط تا بهونه نگیره و گریه نکنه
روز شنبه هم که یکم از عادت دراومده بودی و مامان النازت سرتو گرم کرده تا هوس نکنی و دلت شیر نخواد شبم از شب تا صبح رو پاهای مامان الناز!!!!!!
یکشنبه هم مثل روز شنبه و اینبار شب رو تو بغل بابایی!!!!
دوشنبه و سه شنبه دیگه اصلا شیر نخواستی ولی سه شنبه شب رو که خونه ی ما بودی از شب تا صبح فقط گریه!!!
امشبم که ما میایم خونه ی شما!
الان شش روزه که شیر مامان النازو نخوردی ولی علاقه ی شدیدی به شیر پاستوریزه پيدا کردی و میخوری فدات بشم من



فداااااااااااااااااااااي نگاه كردنت بشم من
![]()
پ.ن1: امروز يك عضو تازه به خونواده ي دردونه جونم اينا اضافه شد تولد باران جون نازنيتن دخمل دختر عمه ي دردونه سميه خانم
تولد نازنين ترين و اهورايی ترين ارمغان زندگیتان را تبريک ميگویم.. بهترين آرزوها رو برای شما و نوزادتان دارم
سميه جان قدم نو رسیده مبارک

پ.ن2:پشاپيش روز ما موجودات زيبا دوست داشتني حساس عاقل مدير مدبر خلاق و فداكار مباركمون باشه!![]()
فقط خودمون ميدونيم چه جواهراتي هستيم!!!![]()
سلام
دیروز خواهرم الناز زنگ زد که دلم براتون تنگ شده و با امیرعلی میام خونتون ماهم خوشحال شدیم که دردونه جونمون رو میتونیم ببینیم
ظهر ناهار رو خوردیم و یه چررت کوتاهی زدی و زودی بیدار شدی عصر هم دختر عموهام سمیه جون و ثریا جون اومدن سمیه جون ماه هفتم بارداریه تیرماه دخمل کوچولوش به دنیا میاد
ساعت هفت بود که بابا رحمان زنگ زد که حاضر شین میریم بیرون یکم بگردیم(بعضی وقتا شوهر خواهر مهربانتر میشود!!!)
ماهم زودی حاضر شدیم تو راه فهمیدیم که بابا رحمان با امیرآقا شوهر دخترعموی امیرعلی جون قرار گذاشتن بریم ائل گلی پارک بزرگ شهر تبریز از اونجا هم شام بریم بیرون البته سیب زمینی و تخم مرغ!!!
تازه رسیده بودیم ائل گلی که دو تا شتر بزرگ رو تزئین کرده بودن و بچه های کم سن و سال رو سوار میکردن و عکس میگرفتن همین که بابا رحمان امیرعلی رو سوار کرد دردونه شروع به گریه کرد الهی فدات بشم از ارتفاع ترسید حیف شد میخواستم عکس بندازم که نشد
یکم رو چمنا نشستیم مهديه جون دختر عموي اميرعلي هم با خواهرش مريم جون اومده بود همين كه هوا تاریک شد قرار شد بریم شام بخوریم که یهو تصمیم عوض شد و رفتیم یپتزا
شوهر خواهر حسابی شرمنمون کردی دستت درد نکنه
![]()


فداي عزيزكم بشم كه از بدو ورودش شروع به بازي كرد و دوستلاي جديدي پيدا كرد

اميرعلي جونم در حال خوردن گندمك
سلام
بلـــــــــه بالاخره روز جمعه شد و من و مامان صبح زود راهي خونه ي اميرعلي جونم شديم آخه من ساعت يازده كلاس داشتم واسه همين زود رفتيم نون روغني و خامه عسلم گرفتيم و دوره همي صبحونه اي نوش جان كرديم يكمي هم با اميرعلي جونم بازي كردم و چندتا عكس گرفتم كه تو بست هاي بعدي ميذارم
بعدازظهر مامان و خواهرم قرار بود برن خونه ي مادربزرگ فيروزه همون طور كه تو بست قبلي گفتم از چهارشنبه تا جمعه روضه داشتن منم ساعت هفت رسيدم خونه ي مامان بزرگ فيروزه همه ي زن عموها و دخترعموهاي دردونه اونجا بودن
زن عمو سيما زحمت كشيدن از اميرعلي چندتا عكس گرفتن كه اينجا براتون ميذارم






اينجا وقتي داشتيم عكس ميگرفتيم چشماتو بخاطر نور فلش ميبستي(وقتي ميگيم اميرعلي چشمك بزن اين جوري چشماتو ميبندي و باز ميكني)

اينم اميرعلي جونم با ريحان عسلي دخمل عموش
ريحانه اين روزا وقتي اميرعلي رو ميبينه ميگه اميييير امييييير بيا بيا (انقد قشنگ ميگه كه خدايي قند تو دلم آب ميشه)

اميرعلي- عسل-ريحانه. خونه ي عمو یحیی (اين عكسو امروز سيما جون ايميل كرده گفتم اينحا بذارم يادگاري بمونه)

عزيكم اميرعلي جونم
الفبا برای سخن گفتن نیست / برای نوشتن نام توست اعداد
پیش از تولد تو به صف ایستاده اند
تا راز زاد روز تو را بدانند

ماهگيت مبارك

سلام
امیرعلی جونم خیلی دلم برات تنگ شده از وقتی کلاسام شروع شده دیگه کمتر می تونم روی ماهتو ببینم فقط از طریق تلفن صداتو میشنوم و دلم آروم میگیره
مامان بزرگ فیروزه دوهفته ای میشه که خونشون رو عوض کردن و اومدن نزدیک خونه ی شما البته سه تا عمو و یعه دختر عموی دیگه هم نزدیکن به خونه شما
از امروز تا جمعه مامان بزرگ فیروزه تو خونشون به خاطر وفات ام ابها حضرت فاطمه زهرا (ص) روضه دارن و سرت حسابی گرمه
امروز صبح خواهرم زنگ زده میگه که دیشب که خونه ی مادر شوهری مونده بودیم الان اومدیم خونمون امیرعلی فک میکنه اومدیم خونه ی شما و اتاقارو نیگا میکنه میگه اَلالـه
منم زودی گوشی رو از مامان گرفتم میبینم بله شیطون بلا داره منو صدا میزنه آخ که دلم چقدر امیرعلی رو خواست الان که این مطلبو مینویسم چند ساعتی گذشته ولی بازم دلتنگشم و اين بهونه اي شد كه بيام اينجا و برات مطلب بذارم جمعه قراره دردونمون رو ببینم الهی خاله فدات بشه
عکس جدید ندارم چندتا عکسی که قبلا گرفتمو میذارم



اينجا مامانم نماز ميخوند چادرو از مامانم گرفته و مثلا داره نماز ميخونه!!!
سلام
دوستان كامپیوترم ويروسي شده بود ديگه حوصله نداشتم ويندوزشو عوض كنم خودم كه نه يكي از آشناييامون
به قول دوستم ملاحت جون اين روزا حوصله ي هيچ كاري رو ندارم نه شادم نه غمگين كلا خنثام
اميرعلي جونم اين روزا واسه خودش يه گوله نمكي شده كه نگو از صبح تا شب فقط ميگه بريم ددر وقتي هم ميان خونمون فقط ميخواد تو حياطمون باشه
آتيش پارمون چشمك زدن رو بلد شده بگيم چشمك بزن جفت چشاشو باز و بسته ميكنه هه هه هه فداش بشم
دردونمون عاشق شيشه پاكن شده يعني هروقت تو دستمون ببينه فوري مياد ميگيره و شروع ميكنه به پیس پیس كردن يه وقتايي هم كه دلش واسه شيشه پاكن تنگ بشه خودش ميره از تو كابينت برميداره و شروع ميكنه همه جارو به پاكسازي




اينجا ميگم خاله نكن همه جارو خيس كردي شروع ميكني با شيشه به زدن من

اينجا هم منو زدي و پاا گذاشتب به فرار

اينجا هم از دستش گرفتم اين شكلي شد
بعدا نوشت: دوست خوبم سمیراجان مامان شاهزاده ها آدرستون رو اشتباه وارد کردین من نمیتونم بهتون سربزنم لطفا دوباره بذارید ممنونم
سلام
خدایا شکرت
امروز خورشید درخشانتر است
و آسمان آبیتر
نسیم زندگی را به پرواز میکشد
و پرنده آواز جدید میسراید
امروز بهاری دیگر است
در روز تولد مهربانترین
در میلاد کسی که چشمانم با حضورش بارانی است
امروز را شادتر خواهم بود
و دلم را به میهمانی آسمان خواهم برد
جشنی برای میلادت بر پا خواهم کرد
تمامی گلها و سبزهها در میهمانی ما خواهند سرود
ای فرشته ی زیبا
روزهای زندگی هر روز گوارا باد
بهداد نازنینم میلادت مبارک
![]()
امروز 19/1/91 خیلی خوشحالم چون پسمل یکی از بهترین دوست وبلاگیم نارینه جون به دنیا اومده به نارینه جونم تبریک میگم و میبوسمش

سلام 
امیرعلی جونم میخوام از سفر نوروزیی سه روزه و البته ناگهانی شما به شمال رو بگم
روز سه شنبه عمو عبدالله و عمو یحیی و بابا رحمان تصمیم میگیرن که خانوادگی برن سرعین و روز چهارشنبه به سمت سرعین حرکت میکنید یک روز تو سرعین اقامت میکنید و تصمیم میگیرید که به شمال هم برید از اونجا به سمت رشت و مازندران هم میرید و حسابی به خودتون خوش میگذرونید و روز جمعه هم به سلامتی برمیگردید از آنجایی که این روزها معنای واقعی ددر رفتن رو میدونی به گفته ی خواهرجونی بچه ی خوبی بودی و مامان الناز رو اذیت نکردی خواهرم زیاد ازت عکس نگرفته و اونایی رو هم که گرفته دسته جمعی و من اجازه ندارم بذارم اینجا ناچارا چندتا عکسی که در دست دارم رو میذارم
![]()



امیرعلی جونم در رستوران عاشورا در رشت

امیرعلی و بابا رحمان در گردنه ی زیبای حیران
شوهر خواهر یادت باشه مارو نبردی پس بردن ما به سفر شمال موند طلبت